🦋🌾🍃
🌾
🍃
زن که باشی
چای هایت را
آنقدر تلخ می خوری
تا یادت بماند
تنها تکیه گاه روزهای تنهایی
خودت هستی و خودت...
⇦پاتـــــ••••ـــــوق دوستـ•••ــــــــــان
⇦پاتـــــــ•••ـــوق همــــ•••ــــــہ•••••❥•
⇦اتاق تاریـــــ••••ـــــکک
- شنبه ۴ شهریور ۹۶
🦋🌾🍃
🌾
🍃
زن که باشی
چای هایت را
آنقدر تلخ می خوری
تا یادت بماند
تنها تکیه گاه روزهای تنهایی
خودت هستی و خودت...
⇦پاتـــــ••••ـــــوق دوستـ•••ــــــــــان
⇦پاتـــــــ•••ـــوق همــــ•••ــــــہ•••••❥•
⇦اتاق تاریـــــ••••ـــــکک
پاتــــــــــوق تجــــــــــربہ
میلیونها درخت در جهان
به طور اتفاقی توسط موش ها و
سنجابهایی کاشته شدن
که دانه هایی را مدفون کردند و
سپس جای مخفی آن را
فراموش کردند!
خوبی کن و فراموش کن
روزی رشد خواهد کرد
پاتــــــــــوق دوستــــــــــان
پاتــــــــــوق همــــــــــه
پاتــــــــــوقکده
Www.otaghetarikk.bloge.ir
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃
🍃روانشناسان میگویند:
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ...
ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ...
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎیی ﮐﻪ ﺧﺪﺍ میخندد....
Www.otaghetarikk.blog.ir
پــــــــــاتــــــــــوق همــــــــــه
پــــــــــاتــــــــــوق کده
پــــــــــاتــــــــــوق دوستـــــان

سلام به همــــــــــہ ی دوستای گل پاتوقمون
خب
خـــــب
خــــــــــب
⇦⇦⇦با تست هوش اومدم
دوستان اگه کسی جوابشو بلده کامنت بزاره
بنده جواب درستو بعدا میزارمツ
↯↯↯↯
★ پاتــــــــــوق همــــــــــه
★پاتــــــــــوق دوستــــــــــان
★پاتــــــــــوقکــــــــــده
♥اتاق تاریــــــــــکک
داستان پاتــــــــــوق
جملات ناب:
درس زیبای آموزگار ...
معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسهی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینیها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
×پاتــــــــــوق همــــــــــہ
×پاتــــــــــوق دوستان
×پاتــــــــــوقکــــــــــده
×اتاق تاریکک
Www.otaghetarikk.blog.ir
ツ



داستــــــــــان پاتوق
★داستانی از کتاب زیبای تو تویی
نام داستان⇦فرشته ی کوچولو
در مطب دکتر )ویلیامز(به شدت به صدا درآمد...دکتر گفت:در را شکستی بیا تو .
درباز شد و دختر کوچولویی ک خیلی مضطرب وپریشان به نظر میرسید به طرف دکتر دوید و گفت:اقای دکتر اقای دکتر مادرم !ودرحالی ک نفس نفس می زد ادامه داد،التماس میکنم مادرم را نجات دهید مادرم خیلی مریض است خواهش میکنم با من بیایید
دکتر گفت :دختر جان باید مادرت را به اینجا بیاوری;من برای ویزیت به خانه ی کسی نمی روم !
دخترجواب داد ولی دکتر من نمی توانم .اگر شما نیایید مادرم می میرد...واشک در چمانش جاری شد .
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت ک همراه او برود ...وقتی آنها به خانه رسیدند،دکتر را به جایی ک مادر بیمارش در رختخواب بود راهنمایی کردو رفت
دکتر شروع به معاینه کردوتوانست با قرص و امپول،تب بالای آن زن را پایین بیاورد واز مرگ حتمی نجاتش ده.دکترتمام شب را بر بالین آن زن ماند، تاصبح که علائم بهبودی در او دیده شد ... زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده تشکر کرد.
دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتما می مردی
آن زن با تعجب گفت: ولی دخترمن سه سال است ک از دنیا رفته !وبه عکس بالای تختش اشاره کرد .
چشمان دکتر به قاب عکس خیره شدوپاهایش از دیدن عکس سست شد
این همان دختر بود، فرشته ای ک مادرش را نجات داده بود
#پاتــــــــــوق همــــــــــہ
#پاتــــــــــوق دوستــــــــــان
#پاتــــــــــوقکــــــــــده
#اتاق تاریکک
♥♥♥♥♥Www.otaghetarikk.blog.ir♥♥♥♥♥