قالب رضا
پاتوق همه ツ پاتوق دوستانツ پاتوق کده

جالب کده :)

فارغ التحصیلی یکی از بهترینای پاتوق

سلام آجی نرگسمممم امیدوارم هر جا ک هستی شاد و سلامت و موفق باشی 

فارغ التحصیلیت مبارررررک عزیزم   (ازطرف بهارومریم)


اینــــــــــم یه شعر طنز تقدیم به همه ی فارغ التحصیلان پاتوق و همچنین نرگس عزییزممم


منم آن فارغ التحصیل بیکار

که دارم درد دلها با تو بسیار

چو گشتم فارغ و مدرک گرفتم

شدم از شور و شادی بنده بیمار

شدم دردانه ی مامان و بابا

که گویی من زدم لایی به نیمار

سپس آوازه ام در شهر پیچید

شدم مشهور توی کوچه بازار

مهندس میشنیدم نام خود را

به شهر و روستا از درب ودیوار

بزرگ و کوچک و پیر و زن و مرد

مهندس؛ آی مهندس؛ گشت تکرار

هدایا میستانیدم از آنها

دو دانه سی دی و یک دانه گیتار

پس از یک جشن بی اندازه باحال

شدم آواره تا پیدا کنم کار

ادرارات و صنایع زیر و رو شد

نجستم کار و از غم میزدم زار

دو دستی میزنم بر سر که دیگر

طنابی نیست تا خود را زنم دار

“ز دست دیده و دل هر دو فریاد”

زدم داد و فغان و غرش و جار

همانا مدرکم را لوله کردم

سپس کردم فرو درمعبرِغار

منی که فارغ و بیکارم اکنون

الهی که  زند من را یکی مار

برادر جان مهندس نام من نیست

منم آن فارغ التحصیل بیکار


 نویسنده:رامین کجباف



■واینمممم یه فیلم از فارغ التحصیلی 

■میکسور اسمش پایین فیلم هست دوستان 







تولد خردادیا عزیز مبارررک

 

 ✍تولد هـــــــــمہ ی خردادیای عزیز همچنین دوستای گل پاتوقی وMوKوM عزیزای من مبارررک 

 

⌛ایــــــــــنــــــــــم تقدیمی (هدیه الکی مثلا ) من به خردادیا امیدوارم خوشتون بیاد 



   

با آرزوی بهتریناツ♥♥♥ 


تولدتووووووون دیررری دیرررررررین 



توضیحات: Www.otaghetarikk.blog.ir

پاتوق نظرسنجی

    

داستان پاتوق

✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼داستــــــــــان پاتــــــــــوق 🌸


معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت هنوز ازدواج نکرده بود. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: 


«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»


معلم گفت: «ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ یک بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد. 


ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد. ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺷﺐ کنار میدان شهر ﺭﻫﺎ می‌کرد. 


ﺻﺒﺢ ﮐﻪ می‌آمد، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا می‌کرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ می‌سپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند. 


ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیآورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.


بار ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنیا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت کردند. ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ می‌خواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.»


ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ: «می‌دانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ‌می‌خواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ کی ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت می‌کنم. 


آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را می‌گیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ می‌کند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎن ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ.»


✨چه بسیار چیزهایی که دوست ندارید اما خیر شما در آن است و چه بسیار چیزهایی که دوست دارید اما برای شما جز شر و بدی چیزی ندارد. (سوره بقره/ آیه 216)


# داستان پاتوق

#پاتوق دوستان

# پاتوقکده

#اتاق تاریکک


سینما پاتوق

                   سینمــــــــــاپاتوووووووووووووووووووق



⇦⇦⇦یه میکس دیگه واسه بروبچ پاتوقمون 


‌⇦⇦⇦فیلم عاشقانه ی رویای خیس ツ(من ک خیلی این فیلمو دوست داشتم)


⇦⇦⇦دوستای گل پاتوق توجــــــــــہ توجــــــــــہ(اسم میکسور پایین فیلم درج شده)

دریافت
توضیحات: Www.otagetarikk.blog.ir





داستان پاتوق

✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼

داستان پاتوق 


مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند.


در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.

او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.


مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد.


این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی توانست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد.


در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟» 


مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره!»


پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!!




# پاتوق دوستان 

# پاتوق همه 

#داستان پاتوق

# اتاق تاریکک


من‌ツو دوستان پاتوقیツ

سلاممممم به همه ی دوستای خوب پاتوقمون 

 امیدوارم ک هرجا هستید حالتون خوب باشه و سرشار از انرژی و همچنین خوشحال و شاد باشید 

 به دلیل امتحانات یکمی دیر به دیر میام  ببخشید بعد امتحانات زود زود میام ツ

 اهان راستی تبریک پیروزی ملت ایران رو بخاطر حضورشون در انتخابات  

انشالله ک همیشه ایرانمون سربلند وپیروز باشه ツ


با ارزوی موفقیت برای همه همچنین موفقیت در امتحانات ●_●


دوستدار همتون:بهــــــــــار(B@H@r)

داستان پاتوق

پاتوق داستان


زن جوانی که شوهر میلیاردری داشت ، دچار سرطان کلیوی شد،

بعد از مدتی بستری از بیمارستان مرخص شد،



داستــــــــــان پاتوق


هنگامی که زنان همسایه و قوم خویش و دوستان جوانش برای عیادتش می امدند در جواب همه انها که بیماری اش را میپرسیدند میگفت * ایدز * دارد. 


این امر توجه دخترش را به خود جلب کرد تا اینکه بعد از رفتن مهمانها از مادرش پرسید: 

مادر جان چرا به انها میگویی ایدز داری در حالی که بیماری ات چیز دیگریست ؟ 


مادر گفت دیر یا زود مرگم فرا میرسد، 

این را گفتم تا هیچ کدام از این زنها بعد از مرگم، بفکر ازدواج با پدرتان نیوفتن …!!


گویند شیطان بعداز شنیدن این حرف در گوشه ی مجلس به خودزنی, گریه و استغفار و در آخر به سجده ی زنها، مشغول شد...! 😂😂😂


#پاتوق دوستان 

#پاتوق همه

#اتاق تاریکک


داستان پاتوق

داستان_پاتوق


گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن مشغول بازی کردن بودند.یکی از این دو ریل قابل استفاده بود و دیگری غیر قابل استفاده.یکی از بچه ها تنها روی ریل خراب بازی می کرد و پس از مدتی روی همان ریل خوابش برد وهمچنین سه کودک دیگر نیزروی ریل سالم به خواب فرورفتند.


قطار در حال آمدن بود و سوزن بان باید تصمیم می گرفت که مسیرقطار را تغییر داده و جان سه کودک را نجات دهد و یک کودک قربانی شود یا بلعکس. بیشتر مردم منحرف کردن قطار رابرای نجات سه کودک انتخاب می کنند این انتخاب از نظر عاطفی و اخلاقی شاید صحیح باشد اما در این تصمیم گیری آن یک کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود قربانی می شود.کودکی که ریل از کار افتاذه را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز تصور نمی کرد روزی مرگ او اینگونه رقم بخورد. اگر اگرچه هر چهار کودک مکان نامناسبی را برای بازی برگزیده بودند ولی کودکی که نظر عاقلانه تری را برگزیده بود قربانی شد و با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه بلکه زندگی همه مسافران به خطر افتاد زیرا ریل از کار افتاده سبب واژگون شدن قطار گردید و همه ی مسافران قربانی این تصمیم شدند و نتیجه ی آن چیزی جز زنده ماندن آن سه کودک نادان نبود 

به یاد داشته باشید درست است همیشه محبوب نیست و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست

 

#داستان پاتوق 

#پاتوق دوستان 

#پاتوق همه 

#اتاق تاریکک

تبریک عید نیمه شعبان


                 بســــــــــم الله الرحمن الرحیم


إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِیبا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ یَا مَوْلانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ


         

   ولادت امام زمان (عج) برهمه ی دوستان پاتوق مبارک 


♢پاتوق دوستان 

♢ اتاق تاریکک

یه پاتوق عالی واسه بچه های عالییییییツ


⇦اینجا محدودیت نداره یعنی درباره ی همه چیز بحث میکنیم



↯اینجا سوالامونا میپرسیم و جوابشو پیدا میکنیم البته با کمک همدیگه




پس بزن بریم ‌⌛




راستی یادت نره سوالتو بپرسی رفیق ツ‌✉




به پاتوقمون خوش اومدی

★پاتوق همه
★پاتوق دوستان
★پاتوق ما
⇦اتاق تاریکツ
نویسندگان
Designed By Erfan ادیت شده توسط قالب رضا